دوبیتی های فی البداهه ای که برای دوستی سروده شده
و براشون ارسال شده
عجب درد قشنگی عاشقی دارد
عجب تيـر و تفنگی عاشقی دارد
بـــرای عـــاشق بی دردِ نابينـــــا
عجـب آبی و رنگی عاشقی دارد
---------------
ايکاش به خلوتم تو باشی
منظورم و دعوتم تو باشی
ايکاش هميشه ، در همه حال
دارايی و ثروتم تو باشی
------------------
پر از حس نابی ، پر از خاطره
پر از نقطه چينهاي چون قافله
پر از خاطرات خزانی شدست
تمام وجودم ازين فاصله
----------------------
هميشه شــاد باشی ، شـــاد ، ای (....)
و قلبت مهبط فــرزانگی هــا باد ، ای (....)
الهی گامهــايت محکم و صاحبقـدم باشد
و دستت باز در عشق بی ايراد ، ای (....)
پ.ن : با عرض معذرت .. کامنتهای دارای واژه ی " استاد" تایید نمیشوند
پ.ن : بنا به دلایلی .. قسمت دوم پی نوشت اول حذف شد ..
در ضمیمه ، چند عکس ببینید
قاصدک حرف مرا خوب به خاطر بسپار
برو تا ساحل عشق
سمت تنها گل سودايی من
تا بخوانی در گوشش :
رفت چندی ز بهار
تو چه باور ، بکنی
یا نکنی
يک نفر کاشته درکنج دلش
دانه ی ياد تورا
و چه پر بار شکوفا شده است
گل عشق تو درآن
باغ ياد تو
به اندازه ی صد جنگل سبز
در دلم جا مانده
چه کسی حوصله دارد
که به جنگل برود
يک بغل شعر بچيند..؟
...
حق با توست
با گيسويت نسيم ، چه در پيچ و تابها
آمـد بهـــار ، هـــراس نيــامــدن هايت
بـرهــم زده تمــام ِ ، حسـاب و کتـابها
زين پس مبـــاد بی رخ تو يک بهــارهم
می افتــــد از رخ شــــادی ، نقـــابها
گاهی چه بی نشاط ميرسد بهارازراه
بـا اين همــــه سوال و ، نبـود جوابهــا
شبهــای سرد ، بيـادت دمی نخوابيدم
خوابی نديده ام ، و چه تعبير خوابها..؟
یادت همیشـــه در دل من موج میـــزند
همچون خـــط قشنگ و جنون شهابها
تا کی فقط به غــزل یادی از تو کنم ..؟
ای وصــل نازنین تو همچون ســـرابهــا
بیت : عشق تو بهـاریست ، وَ دلخواه من است
دوری ز تو ، لحظـه هـای جانکاه من است
فرارسیدن بهار طبیعت مبارکبــــــاد
راست .. اما به دروغ ، تا کسی شک نکند
شاید آنروزکه برمیگردی
هرچه از راستی ها مانده
به دروغ خواهم گفت
و به سرپنجه ی خار
طعم شبنم را
بچشانم هرروز
یا به آیینه ی تو میگویم
آنچه را میدانم
به طلا خواهم گفت:
توعزیزی ، اما ..
نکند فاش کنی راز مرا
و به گل میگویم
آنچه بلبل میگفت
و نماز سحرم را که به عشق تو وضو میگیرم
میکشانم به غروب
پس نوشت 1 : حذف شد
پس نوشت 2 : زندگی بر من ، به تو لبخند زد
هم به پاهای من و دل بند زد
و زمستان جاریست
بین ما ،
من کنار آتش
تو کنار آتش
دستهامان سرد
دلهامان هم ،
دستهامان خالی
وچه دلهامان پر
خوشه های احساس
جایتان ،
خیلی خالیست